شعر را زندگی کن
خلوتی با ابن یمین

شمارهٔ ۵۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روی شهر آرای یارم آفتابی دیگرستهر زمانی زلف او در پیچ و تابی دگرست
۲
بر رخ او قطره های خوی چو شبنم بر گلستهر زمانی چون گلی و چون گلابی دیگرست
۳
گفتم از روی خودم روشن نشانی باز دهگفت آخر روشنست این آفتابی دیگرست
۴
ز آتش سودای عشقش در جهان هر جا دلیستبر سر خوان هوس هر دم کبابی دیگرست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth