خلوتی با ابن یمین
شمارهٔ ۳۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو بلبل از سر مستی گذشتم سوی گلزارینمود از هجر رخسارت بچشمم هر گلی خاری
۲
دلم میگفت با چشمت که خوردی خونم از مستیولی لعل ترا دیدم ز خون دل نشان داری
۳
بدل گفتم که خون ما ز لعلش خواه اگر خواهیمخواه از چشم مخمورش چه میخواهی ز بیماری
۴
چگویم از تطاولهای زلف ترکتاز توچه گوید کس ز هندوی پریشان کار طراری
صفحهٔ ۱ از ۲