شعر را زندگی کن
خلوتی با نظامی

بخش ۲۵ - حکایت سلیمان با دهقان

مخزن الاسرار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روزی از آنجا که فراغی رسیدباد سلیمان به چراغی رسید
۲
مملکتش رخت به صحرا نهادتخت بر این تختهٔ مینا نهاد
۳
دید به‌نوعی که دلش پاره گشتبرزگر‌ی پیر در آن ساده دشت
۴
خانه ز مشتی غله پرداختهدر غله دان کرم انداخته
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth