شعر را زندگی کن
خلوتی با نظامی

بخش ۴۹ - داستان ملک‌زاده جوان با دشمنان پیر

مخزن الاسرار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
قصه شنیدم که در اقصای مروبود ملک‌زاده جوانی چو سرو
۲
مضطرب از دولتیان دیارملک بر او شیفته چون روزگار
۳
تازگی‌اش را کهنان در ستیزپر خطر او ز‌آن خطر نیم خیز
۴
یک شب از آن فتنه پر اندیشه خفتدید که پیر‌یش در آن خواب گفت
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth