خلوتی با ابن یمین
شمارهٔ ۴٠٠
قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شهریارا آن شنیدستی که روزی در شکارشاه کسری کرد سوی پیر دهقانی گذر
۲
پیر دهقان جوزبن میکشت با او گفت شاهنیستی گوئی بتحقیق از فلاحت با خبر
۳
جوزبن گویند نارد کمتر از سی سال بارتو کجا یابی از و بر، روزگار خود مبر
۴
گفت ما خوردیم بر از کشته های دیگرانهر که آید گو بری از کشته های ما بخور
صفحهٔ ۱ از ۳