خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امشب سبکتر میزنند این طبل بیهنگام رایا وقت بیداری غلط بودَست مرغ بام را
۲
یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج شدما همچنان لب بر لبی نابرگرفته کام را
۳
هم تازهرویم هم خجل هم شادمان هم تنگدلکز عهده بیرون آمدن نتوانم این انعام را
۴
گر پای بر فرقم نهی تشریف قربت میدهیجز سر نمیدانم نهادن عذر این اقدام را
صفحهٔ ۱ از ۲