خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وقتی دل سودایی، میرفت به بُستانهابیخویشتنم کردی، بوی گُل و ریحانها
۲
گَه نعره زدی بلبل! گَه جامه دریدی گل!با یاد تو افتادم، از یاد برفت آنها
۳
ای مِهر تو در دلها، وی مُهر تو بر لبهاوی شور تو در سَرها، وی سِرّ تو در جانها
۴
تا عهدِ تو دربستم، عهدِ همه بشکستمبعد از تو روا باشد، نقض همه پیمانها
صفحهٔ ۱ از ۳