شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن نه زلف است و بناگوش که روز‌است و شب‌استوآن نه بالای صنوبر، که درخت رطب است
۲
نه دهانی‌است که در وهمِ سخندان آیدمگر اندر سخن آیی و بداند که لب است!
۳
آتشِ روی تو زین‌گونه که در خلق گرفت،عجب از سوختگی نیست، که خامی عجب‌ است
۴
آدمی نیست که عاشق نشود وقت بهارهر گیاهی که به نوروز نجنبد، حَطَب‌ است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth