خلوتی با جمالالدین عبدالرزاق
شمارهٔ ۱۴ - شکایت از روزگار
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم از بار غم خراب شد استرخم از خون دل خضاب شداست
۲
دیده پالونه سرشک آمدطبع پیمانه عذاب شد است
۳
وه که جانم شکار غم گشتستوه که بختم اسیر خواب شد است
۴
تو بظاهر نگه مکن که مرالفظ چون لؤلؤ خوشاب شداست
صفحهٔ ۱ از ۶