شعر را زندگی کن
خلوتی با جمال‌الدین عبدالرزاق

شمارهٔ ۵۱ - در شکایت از روزگار و مرثیت

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هیچ رنگ عافیت در حیَز عالم نماندهیچ بوی خوشدلی با گوهر آدم نماند
۲
از براین خاک توده یک تنِ آسوده نیستزیر این سقف مقرنس یک دل خرم نماند
۳
جر نحوست نیست قسم ما ز دوران فلککوکب سعد ای عجب گوئی در این طارم نماند
۴
دیو فتنه برجهان عافیت شد پادشابا سلیمان سلامت حشمت خاتم نماند
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth