خلوتی با جمالالدین عبدالرزاق
شمارهٔ ۳۱ - شیشه آب
مقطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قدری می صاف کهنی خواسته بودمزانکسکه اگر راست بگویم نه کسی بود
۲
امروز فرستاد یکی شیشه آبمچونانکه بهر قطره او در مگسی بود
۳
از زنگ تو گفتی ز دل او نسبی داشتوز گند تو گفتی زدهانش نفسی بود
۴
چون دیدم ازینگونه پشیمان شدم الحقدانستم کان خارج و بد ملتمسی بود
صفحهٔ ۱ از ۲