خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۱۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بازت ندانم از سر پیمان ما که بردباز از نگین عهد تو نقش وفا که برد
۲
چندین وفا که کرد چو من در هوای تووان گه ز دست هجر تو چندین جفا که برد
۳
بگریست چشم ابر بر احوال زار منجز آه من به گوش وی این ماجرا که برد
۴
گفتم لب تو را که دل من تو بردهایگفتا کدام دل؟ چه نشان؟ کی؟ کجا؟ که برد؟
صفحهٔ ۱ از ۲