خلوتی با جمالالدین عبدالرزاق
شمارهٔ ۱۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم من چون بخت تو ناخفته بهکار من چون زلف تو آشفته به
۲
فنتهٔ دلهاست چشم مست توشاید ار خفته است فتنه خفته به
۳
چند گوئی من چه کردستم؟ بگوی!آنچه با من کردهای ناگفته به
۴
دل ببردی جان اگر خواهی ببرناوک تو بر نشانه خفته به
صفحهٔ ۱ از ۲