شعر را زندگی کن
خلوتی با صفای اصفهانی

شمارهٔ ۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گویند روی یار بکس آشکار نیستدر چشم من که هیچ بجز روی یار نیست
۲
گویند در بهار دمد گل ولی مراگلهاست در نظر که یکی در بهار نیست
۳
خارست و گل بهر چمن و سینه مراستگلهای دسته دسته که در دست خار نیست
۴
ویرانه پیکری که نباشد خراب دردبیچاره سینه ئی که بعشقش دچار نیست
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth