خلوتی با صفای اصفهانی
شمارهٔ ۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلی که زیر پر باز زلف دلبر نیستاگر بساعد شاهست باز کش پر نیست
۲
سری که نیست گدایان عشق را در پایبپای زن که گر از پادشه بود سر نیست
۳
گمانم از نظر آفتاب بی خبرستکسی که هندوی آن آفتاب منظر نیست
۴
سکندری فتد از عکس روی مات بدلولی چه سود که آئینه ات برابر نیست
صفحهٔ ۱ از ۳