شعر را زندگی کن
خلوتی با صفای اصفهانی

شمارهٔ ۵۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای به لب آمده جان یار به بالین آمدصبر کن وقت نثار من مسکین آمد
۲
آمد آن شاه ختن با شکن زلف سیاهشهر آراسته شد قافله چین آمد
۳
گشت چون گونه او خانه من رشک بهاریار با گونه چون خرمن نسرین آمد
۴
بی پریشانی دل دولت دین بود بدستاین سر زلف سیه راهزن دین آمد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth