شعر را زندگی کن
خلوتی با صفای اصفهانی

شمارهٔ ۱۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شبی که دیده بدیدار دوست باز کنمدم سپیده ز خورشید احتراز کنم
۲
بود وضوی من از آب چشم و طاعتم اینکه رو بقبله ابروی او نماز کنم
۳
پرم بعرش حقیقت ز آشیانه آزدو بال بسته مرغ نیاز باز کنم
۴
مرا که ساعد سلطان بود مساعد پایچرا نشیمن خود آشیان آز کنم
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth