خلوتی با صفای اصفهانی
شمارهٔ ۲۸ - وله ایضا
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ایکه خواهی در ولایت شهر یاری داشتندر طریق فقر باید خاکساری داشتن
۲
خاکسار فقر شو تا شهریار جان شویایکه خواهی در ولایت شهریاری داشتن
۳
اسب تن پی کن که نتوان یافت پایان طریقای رفیق از استر و اسب سواری داشتن
۴
آن گل بی خار در گلزار دل مپسند لیکدیده ئی بایست چون ابر بهاری داشتن
صفحهٔ ۱ از ۱۸