خلوتی با عثمان مختاری
بخش ۵ - افتادن شهریار در طلسم عنبر دز گوید
شهریارنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به پیش اندرون پیر و یل در قفاهمی رفت مانند باد صبا
۲
چه لختی بدین کوه بنهاد گاممعطر شد او را ز عنبر مشام
۳
به پیر آنزمان گفت گرد دلیرکه بختت جوان باد رای تو پیر
۴
که این که مگر کوه عنبر بودکزینسان مشامم معطر بود
صفحهٔ ۱ از ۱۶