خلوتی با عثمان مختاری
بخش ۴۹ - رفتن شهریار به پای قلعه سراندیب گوید
شهریارنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو آمد به برج فلک آفتابسرهندی شب درآمد ز خواب
۲
رمید از سر سروران خواب شدچو از آتش روز شد آب شد
۳
ز پائین کشیدند برباره شکز بالا رساندند برباره تنگ
۴
بهر در دلیری برآراست جنگبکین شیر گشتند همچون پلنگ
صفحهٔ ۱ از ۸