خلوتی با محیط قمی
شمارهٔ ۸۸ - ایضاً منه تَغَمَدَّهُ الله تعالی بِغُفرانه
هفت شهر عشق
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قیرگون زشام خط، صبح روی یارم بینروز عشرتم شب شد، تیره روزگارم بین
۲
سرو قد موزونش تا نهان شد از چشممجوی خون دل جاری، بر رخ و کنارم بین
۳
داده دست عشق یار، خاک هستیم بر بادرفته از جفای او، بر فلک غبارم بین
۴
باختم نخستین گام، نقد هستی و شادمشادمانیم بنگر، شیوه ی قمارم بین
صفحهٔ ۱ از ۵