خلوتی با محیط قمی
شمارهٔ ۹۶ - و له علیه الرَّحمَةُ وَ الغُفران
هفت شهر عشق
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برهاند قید عشقم، ز بلای پارساییکه از این خجسته قیدم، ندهد خدا رهایی
۲
طلب صلاح و تقوی، نکنید دیگر از ماکه ز عاشقان نیاید، ره رسم پارسایی
۳
چه ثمر ز زهد دیدی، به من ای فقیر برگوبه جز این که شهره گشتی، تو به زاهد ریایی
۴
نگر این عجب که باشی، همه جا و کس نداندکه تو کامبخش جانها، چه مقامی و کجایی
صفحهٔ ۱ از ۵