خلوتی با ابوالحسن فراهانی
شمارهٔ ۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای از سپاه خط تو خورشید در حصارحسن تو بسته پنجهٔ خورشید را نگار
۲
خوی دلت گرفت مگر روی نازکتکز وی نمیرود چو نشیند بر او غبار
۳
روی تو خواست تا ز جهان شب برافکندشب زان گرفت دامن رویت به زینهار
۴
روز من از دمیدن خطت سیاه شداز اشک اگر ستاره شمارم عجب مدار
صفحهٔ ۱ از ۱۱