شعر را زندگی کن
خلوتی با ابوالحسن فراهانی

شمارهٔ ۶

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چنان گریستم از درد دوری دلبرکه کشتی فلک افکنده اندرو لنگر
۲
جهان ندیدم اگرچه جهان نوردیدماز آن که برنگرفتم دمی ز زانو سر
۳
سپندوار بر آتش نشسته‌ام دایممیانه من و او نیست هیچ فرق دگر
۴
جز این که من نتوانم ز ضعف خواست ز جاسپند داند بر خواست از سر آذر
صفحهٔ ۱ از ۲۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth