شعر را زندگی کن
خلوتی با ابوالحسن فراهانی

شمارهٔ ۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم ترم به آب رسانیده آب راحاجت نشد به رفتن دریا سحاب را
۲
وصل تو را زبخت سیه چون طلب کنماز شب طلب نکرده کسی آفتاب را
۳
بر رغم من بود که نقاب افکند به رخباید کشید منتی از من نقاب را
۴
مقصود دل ز گریه فنا نیست و بساز زخم نیست گریه بر آتش کباب را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth