خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۲۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دولت جانپرورست، صحبت آمیزگارخلوت بیمدعی، سفرهٔ بیانتظار
۲
آخر عهد شبست، اول صبح ای ندیم!صبح دوم بایدت سر ز گریبان برآر
۳
دور نباشد که خلق، روز تصور کنندگر بنمایی به شب، طلعت خورشیدوار
۴
مشعلهای برفروز، مشغلهای پیش گیرتا ببرم از سرم، زحمت خواب و خمار
صفحهٔ ۱ از ۳