خلوتی با ابوالحسن فراهانی
شمارهٔ ۱۶
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بس که در کوی تو چشمم گریه بسیار کردخون دل دیدم روان چندان که در دل کار کرد
۲
رو بهر جانب نهادم راه بر من بسته شدضعف پنداری هوا را در رهم دیوار کرد
۳
چشم بیمارش ز خون خواری بپرهیز و بلیطول بیماری برو پرهیز را دشوار کرد
۴
جان سپردم از نگاه گرم او بر بوالهوسناوکش بر صید دیگر خورد و بر من کار کرد
صفحهٔ ۱ از ۱