شعر را زندگی کن
خلوتی با ابوالحسن فراهانی

شمارهٔ ۲۲

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کجا قاصد برم با نامه آن دلستان آیدبه بخت من صبا بی بوی گل از گلستان آید
۲
از آن نام تو دایم بر زبان دارم که گر یک دمشوم خامش ندارم صبر کز دل بر زبان آید
۳
دم مردن ز مردن نیستم غمگین، از آن ترسمکه گردم خاک و پیکانت برون از استخوان آید
۴
زخوی نازکت جانا چنان اندیش ناکم منکه گر با خود سخن گویم ترا ترسم زیان آید
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth