شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زهی حیات ابد از لبت حوالهٔ مادمی وصال تو عمر هزار سالهٔ ما
۲
ز آب دیده برد سیل خانهٔ مردمرسول اشک چو پیش آورد رسالهٔ ما
۳
چو با تو زاری احباب درنمی‌گیردچه سود از آنکه جهان گیرد آه و نالهٔ ما
۴
دمی که بر سر خوان وصال مهمانیمفلک ز رشک به تلخی دهد نوالهٔ ما
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth