شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۳۳۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به بستر افتم و مردن کنم بهانهٔ خویشبدین بهانه مگر آرمش به خانهٔ خویش
۲
بسی شبست که در انتظار مقدم توچراغ دیده نهادم بر آستانهٔ خویش
۳
بیا که هر که بدانست قیمت دم نقدبه عالمی ندهد عیش یک زمانهٔ خویش
۴
به عشوهٔ می و نقلت به دام آوردمدلت چگونه ربودم به آب و دانهٔ خویش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth