شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۴۹۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هرگز بکسی باز نشد چشم و لب توآه ای پسر از این همه شرم و ادب تو
۲
ما خود ز ندامت سرانگشت گزیدیمتا روزی دندان که باشد رطب تو
۳
نزدیک رسم، رانی و از دور زنی تیردشوار بود قصه ی من در طلب تو
۴
زنجیر شود پاره و از جای رود کوهزینها که کشیدم من زار از سبب تو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth