خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۴۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
منت که باز شد گرهی از جبین توحرفی شنیدم از لب چون انگبین تو
۲
از یک اشاره می کشی و زنده می کنیصد آفرین بغمزه ی سحرآفرین تو
۳
ای باغبان که نخل گلت بر مراد باداز دور چند غصه خورد خوشه چین تو
۴
میکش بهر کرشمه که دانی ترا چه غمشکر خدا که نیست کسی در کمین تو
صفحهٔ ۱ از ۲