خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۲ - ای زندگی از غنچه ی لعل تو روان را
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای زندگی از غنچه ی لعل تو روان راچون روی تو نشکفته گلی گلشن جان را
۲
دل گرم می وصل تو در ساغر خورشیدیکذره چه تاب آورد این رطل گران را
۳
هر وقت سحر، غنچه ی سیراب ز شبنمشوید جهت گفتن نام تو دهان را
۴
گر از نفس گل نشود بوی تو ظاهربلبل نکند این همه فریاد و فغان را
صفحهٔ ۱ از ۱۲