خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۴۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در وصف نیاید که چه شیریندهن است آناین است که دور از لب و دندان من است آن
۲
عارض نتوان گفت که دور قمر است اینبالا نتوان خواند که سرو چمن است آن
۳
در سرو رسیدهست ولیکن به حقیقتاز سرو گذشتهست که سیمینبدن است آن
۴
هرگز نبود جسم بدین حسن و لطافتگویی همه روح است که در پیرهن است آن
صفحهٔ ۱ از ۳