خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۴۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حَنّاست آن که ناخن دلبند رُشتهای؟یا خون بی دلیست که در بند کُشتهای؟
۲
من آدمی به لطف تو دیگر ندیدهاماین صورت و صفت که تو داری فرشتهای
۳
وین طُرفهتر که تا دل من دردمند توستحاضر نبوده یک دم و غایب نگشتهای
۴
در هیچ حلقه نیست که یادت نمیروددر هیچ بُقعه نیست که تخمی نکشتهای
صفحهٔ ۱ از ۳