خلوتی با اوحدالدین کرمانی
شمارهٔ ۲ - در رثای شروانشاه اخستان
اشعار و قطعات پراکندهٔ دیگر
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جمیع الناس غمگینٌ که شروان شاههم مرده استوفات شاههم اکنون طرب من قلبهم برده است
۲
بهذا الصرصر العاصف کزو شروان مشوّش شددرخت القلبشان خشک و گل الارواح پژمرده است
۳
زن و مرد بلد جمله لِاَجل تلخی موتشخراشان وجه، گریان چشم، بریان قلب و آزرده است
۴
اگر چه موته صعبٌ لهم الصّبر اولی ترکه انفاس همه خلقان علیهم یک یک اشمرده است
صفحهٔ ۱ از ۲