خلوتی با نوعی خبوشانی
بخش ۸ - ادامه
مثنوی سوز و گداز
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو بر مغز پدر این ماجرا ریختتو گفتی ابر رحمت بر گیا ریخت
۲
به دل زد نشتری از راه گوششکه بیخود گشت و باز آمد به هوشش
۳
سخن از لب سفر ناکرده تا گوشجوابش چاره جویی بود و خاموش
۴
پی حاجت روا کردن ز جا جستکمر بر جان و جان را بر میان بست
صفحهٔ ۱ از ۱۲