خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر دیده در مهر و مه ناظر استغرض چیست او را از این، ظاهر است
۲
از آن دم که از چشم من غایبیحضوری ندارم خدا حاضر است
۳
سرِ کوی شوقت عجب کعبهایستکه در وی دعا زاری زایر است
۴
تو ای تنگ شکّر به طوطیّ جانچه گفتی که از تو بسی شاکر است
صفحهٔ ۱ از ۲