خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن گوهر حسنی که بدان فخر توان کردنقدی ست که صرّاف ازل با تو روان کرد
۲
تا آب خِضِر لطف لبِ لعل تو را دیددر پردهٔ خاکی ز حیا روی نهان کرد
۳
نافه چه خطا گفت که باد سحری دوشمویش بگرفت و سوی زلف تو کشان کرد
۴
اشک از نظر افتاد بدین جرم که ما رابی وجه در ایّام تو رسوای جهان کرد
صفحهٔ ۱ از ۲