خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۲۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا که دوش زِیادت زیاده دردی بودغمی نبود چو مقصود یاد کردی بود
۲
دلِ چو آهنت از آه و ناله نرم نشدچرا که اینهمه پیش تو گرم و سردی بود
۳
مرا هوای تو روزی وزید اندر سرکه حسنت از چمن عارض تو وَردی بود
۴
گهی که عشق به کویت صلا طلب خیزدز راه صدق به هر گرد روی مردی بود
صفحهٔ ۱ از ۲