خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۲۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر در بند سودا نیست با من زلف مشکینششکست نقد قلب من چرا شد رسم و آیینش
۲
منش دیگر نمیگویم مکن چندین جفا آخرچو بهبودی نمیبینم ز دل کاو گفت چندینش
۳
منجّم تا رخ یار و سرشکم دید، در خاطربه وجه نیک روشن شد حدیث ماه و پروینش
۴
دلا فرهاد را زیبد ره و رسم وفاداریکه سر رفت و نرفت از سر خیال شور شیرینش
صفحهٔ ۱ از ۲