خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۲۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل گم شد و جز بر دهنش نیست گمانمجویید به او گرد نبوَد هیچ ندانم
۲
ای اشک چو آن رویِ نکو روزیِ مانیستبی وجه تو را در طلبش چند دوانم
۳
با شمع چو گفتم غمِ دل گفت که من نیزاز دست دل سوختهٔ خویش بجانم
۴
بی ماه رخت آه من از چرخ گذر کردتا دورم از آن روی چنین می گذرانم
صفحهٔ ۱ از ۲