شعر را زندگی کن
خلوتی با خیالی بخارایی

شمارهٔ ۳۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من آن نیَم که گذارم ز دست دامن توتو گر ز طوق وفا سرکشی به گردن تو
۲
گذار تا به کف آریم دامن زلفتوگرنه روز جزا دست ما و دامن تو
۳
چو شمعِ صبح دم از نور زن که بس باشدصفای چهره دلیل ضمیر روشن تو
۴
شبی که مجلس خلوت صفا دهی، مه رانمی رسد که سر اندر زند به روزن تو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth