خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۳۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای پارسا که دایم رو در نماز داریسرّ که می سرایی راز که می گذاری
۲
از طاق ابروانش رو کرده ای به محرابدر پیش خویش تا کی دیوار کژ برآری
۳
تا با غمش قرینم خون خوردن است کارمکار من از غم این است باری تو در چه کاری
۴
آنجا که عشقبازان تحفه ز طاعت آرندما تحفه یی نداریم بیرون ز شرمساری
صفحهٔ ۱ از ۲