خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دور بادا چشم بد بگشود روی خوب راداد بر یغما صلا ترکان شهر آشوب را
۲
ناصح بدگو اگر داند که واقع احول استبد نگوید دوستداران جمال خوب را
۳
از هم آغوشی من عارت نیاید رو ببینباغبان هم بر گل بستان ببندد چوب را
۴
زهره چون گردد قرین مشتری زاید شرفیارت آمد پاس دار این ساعت مرغوب را
صفحهٔ ۱ از ۳