خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کرد وقف غیر لعل شکرین خویش رابر مگس آخر صلا زد انگبین خویش را
۲
خط گرفته گرد لب گو یا سلیمان رختتا زدست اهرمن گیرد نگین خویش را
۳
ساحران جمعند گو آن چشم جادو یک نظربهر اعجار آرد آن سحر مبین خویش را
۴
در صدف پرورده چشمم لؤلؤ رنگین زاشکتا نثار تو کند در ثمین خویش را
صفحهٔ ۱ از ۴