خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۲۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به کمانِ ابروان بست دو زلف چون کمندتکه زنی به تیرش آن دل که گریخته ز بندت
۲
نه عجب سپند گر سوخت عجب از آنمکه گرفته خو به آتش زچه خال چون سپندت
۳
به خدا گلی نماند بر روی دلفریبتنچمد به باغ سروی بر قامت بلندت
۴
ز وفا ببخش لیلی تو بر او که هست مجنونچو سگی بلا بیاید به قفای گوسفندت
صفحهٔ ۱ از ۲