خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۳۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خون همه آفاق بخوردی و بست نیستبردی دل و دین همه پروای کست نیست
۲
از شورش اغیار تو را رنجه نشد طبعتو شکری و باک زشور مگست نیست
۳
تو خود گل نوخیزی و مغرور زحسنیاندیشه زگلچین و غم از خار و خست نیست
۴
مجنون بفغان است در این قافله لیلاخوش خفته تو و گوش ببانگ جرست نیست
صفحهٔ ۱ از ۲