خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۳۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشقی را کز لب لعلی شرابش میدهنداز دل بریان خود لابد کبابش میدهند
۲
هر دلی کاو چنگ زد در تار زلف مهوشانگوشمال از دستها همچون ربابش میدهند
۳
هرکه گستاخانه ارنی گوی شد در طور عشقلن ترانی چون کلیم آخر جوابش میدهد
۴
حبذا نقشی که بندد خامه بیرنگ عشقهمچو چشم من ثباتی اندر آبش میدهند
صفحهٔ ۱ از ۳