شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۳۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اگر آن ماه پیکر پرده از رخسار برگیردزخجلت ابر را خورشید چون معجر بسر گیرد
۲
چو گو افتاده ام اندر سم گلگون سمند اومگر چوگان زلفش روزیم از خاک برگیرد
۳
برآید آتشین آهم گر از دل در شب هجراناز آن ترسم که آتش در تمام خشک و تیر گیرد
۴
عجب نبود بباغ ار میوه خونین ببار آردنهالی کاو زسیلاب سرشک من ثمر گیرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth